چند شبه که همش میریم خونه مامانم اینا .از کار و زندگی افتادم.
فردا می مونم خونه یکم کار کنم.
برای مادر ناهار درست کنم.
حسین هم بره سراغ کار.
خدا کنه درست بشه.
وای اولین حقوق چه حالی میده.![]()
خاطرات روزمره
فردا می مونم خونه یکم کار کنم.
برای مادر ناهار درست کنم.
حسین هم بره سراغ کار.
خدا کنه درست بشه.
وای اولین حقوق چه حالی میده.![]()
زنگ زدم مامان اینا هم خونه نبودن.
علی رو دعوت کردیم شام بیاد پیشمون.
لینا اومد بالا و من زنگ زدم به لادن گفتم شام بیان بالا.
مشغول بودم که مامانم اینا هم اومدن و در عرض ۱ ساعت سبزی پلو ماهی و میگو حسابی درس کردم.
هرچی پول داشتم داده بودم میگو که اونم در عرض ۱۵ دقیقه تموم شد!!!!
علی هم آخر سر نیومد![]()
شب جمعه خوبی بود![]()
چند سال دور باشیم و با دست پر برگردیم.
اما بیشتر باید از اوضاع و احوال اونجا اطلاعات بگیرم.
دیگه از نیکشهر که دورتر نیست.
باید بریم.
![]()
![]()
باید.....![]()
![]()
![]()