تبليغاتX
روزمرگی های من

روزمرگی های من

خاطرات روزمره

امروز رفتیم بیرون.بالاخره پارچه میز ناهارخوری رو تونستم به دست آقاهه برسونم.خیالم راحت شد.خیلی خوشحالم که میز ناهارخوری خریدیم.البته از همین جا از بعضیا که خیلی با صبر و حوصله، زحمت کشیدن تشکر و قدردانی به عمل میاید )

کلا خیلی هفته پر باری بود از همه مهمتر عمل قلب دایی بود که خدا رو صدها هزار مرتبه شکر که به خیر و خوشی گذشت.

فقط اگه ۱ چیز دیگه هم درست بشه خییییییییییییییلی خوشحال می شم.

بعدش هم دلم می خواهد از اینا زیاد بکار ببرم

+ نوشته شده در  85/10/26ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط زی زی  | 

امسال هم داره تموم میشه!!! مثل برق و باد می گذره!!خدا به داد عید برسه!از الآن می شه پیش بینی کرد که چقدر خوش می گذره....
+ نوشته شده در  85/10/23ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط زی زی  |