تبليغاتX
روزمرگی های من - مهمونی

روزمرگی های من

خاطرات روزمره

مهمونی

خیلی بعد از ظهری حالمون گرفته بود.

زنگ زدم مامان اینا هم خونه نبودن.

علی رو دعوت کردیم شام بیاد پیشمون.

لینا اومد بالا و من زنگ زدم به لادن گفتم شام بیان بالا.

مشغول بودم که مامانم اینا هم اومدن و در عرض ۱ ساعت سبزی پلو ماهی و میگو حسابی درس کردم.

هرچی پول داشتم داده بودم میگو که اونم در عرض ۱۵ دقیقه تموم شد!!!!

علی هم آخر سر نیومد

شب جمعه خوبی بود

+ نوشته شده در  85/09/23ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط زی زی  |