تبليغاتX
روزمرگی های من - به درک!!!

روزمرگی های من

خاطرات روزمره

به درک!!!

"یه روز یه خانومه با بچه اش تو صف اتوبوس وایساده بوده یه دفه یه ...زی ازش در میره. خانومه خجالت میکشه فوری میزنه تو سر بچه اش میگه "ای بی تربیت." بچه هه یه ذره نق نق میکنه بعد ساکت میشه دوباره همه وایمیستن منتظر. بعد از یه مدت یه آقایی از وسط صف میاد درقی میزنه تو سر بچه خانومه. خانومه عصبانی میشه داد میزنه که "مرتیکه بچه منو برا چی میزنی؟" آقاهه میگه "ببخشید خانوم، من فکر کردم هر کی تو این صف ...زید باید بیاد بزنه تو سر بچه شما."

اینم شده حکایت ما.از هرکسی ناراحت بشه می زنه تو سر ما!!!

+ نوشته شده در  85/10/03ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط زی زی  |